
|
حقوق بشر،
دموکراسی و
عدالت
اجتماعی محمد پروین پیش گفتار: واژه ها هم
مورد ظلم
قرار
میگیرند،
شکنجه
میشوند و
اجبارا تن
بچیزی
میدهند که
نمیخواهند و
چیزی میشوند
که نیستند.
استبداد و
جهل ناشی از
اَن، منافع
گروهی و
طبقاتی و
یکسو نگری
برخاسته از
اَن،
برخوردهای
جزمی، مذهبی
و نگرشهای
سطحی،
بسیاری از
واژه هائی را
که در طول
تاریخ بار
اجتماعی،
سیاسی و
اقتصادی
عمیقی را به
همراه داشته
است، از
معنای واقعی
خود تهی کرده
و چهره دیگری
بخشیده است.
بزرگترین
قربانی این
لشگر متخاصم،
حقوق بشر و
عدالت
اجتماعی و
مفاهیم
منبعث از
اَنست و
اَزادی و
دموکراسی و
مردم سالاری،
که اگر چه
بقدمت بشریت
مورد تعبیر و
تحریف بوده
اند اما
امروز در سطح
جنبش اَزادی
خواهانه
ایرانیان
خارج از کشور
بنحوی که
شاید برای ما
ملموس تر
باشد مورد
تعارض قرار
گرفته اند.
بحث تئوریک و
فلسفی در
مورد این
مفاهیم مورد
نظر نوشته
حاضر نیست.
هدف برخوردی
ابتدائی و
ساده به
مقولات
پیچیده ایست
که چالش های
بسیاری را
برای ما در
گذار به
جامعه ای که
حقوق بشر،
دموکراسی و
عدالت
اجتماعی را
طلب میکند
ایجاد کرده
است. این
نوشته ناظر
بر این امر
نیز خواهد
بود که چگونه
درس گیریهای
غلط ما از
تحولات و
وقایع جهانی
و وطنی، و
ساده کردن
مجموعه
خواستها و
اهداف به چند
شعار جذاب، و
عدم توجه به
چالش های
موجود،
میتواند این
واژه ها را
از مفاهیم پر
ارزشی که طی
سالها و
قرنها تعریف
شده اند
تهی ساخته
و مورد سو
استفاده
قرار دهد.
تکیه بر
مقولاتی که
هر کس به زعم
خود تعبیر
کند، بجای
عملکرد
محوری در جهت
اتفاق و
اتحاد،
نهایتا
میتواند به
عامل نفاق و از
اینرو بسیار
حیاتی است که
همه دست
اَوردهای
دموکراتیک
بشریت و حقوق
انسانی مورد
پذیرش مجامع
بین المللی،
برسمیت
شناخته شوند
و در پرتو
این شناختها
حقوق دیگری
نیز که هنوز
مبارزه در
راه حصول
اَنها و یا
مدارج
تکمیلی اَن
ادامه دارد
مورد شناخت و
مطالعه
قرارگیرند
تا بتوان سند
اَزادی و
دموکراسی را
برای ایران
نوین فردا
تدوین کرد.
در شرایطی که
وجود اندیشه
های
استبدادی
ناشی از سلطه
طولانی
حکومتهای
جبار در همه
ما، از عوامل
قوی و مهم
استقرار
دموکراسی در
ایرانست،
منطقی بنظر
نمی اَید که
به استناد
وجود همین
اندیشه ها و
گرایشات
نظیر اعتقاد
به مرجع و
مقام و تاج و
تخت و منبر و
غیره، اَنها
را به عناوین
مختلف و بنام
دموکراسی به
رای گذاشت.
رائی که چون
به نهادهای
غیر
دموکراتیک و
زائد اجازه
وجود و
احیانا بعلل
تاریخی نشو و
نما میدهد،
تغییرش از
طرق
دموکراتیک
بعلت موانعی
که طبیعتا از
نهادها
ایجاد
خواهند کرد
امکان پذیر
نبوده و
انقلاب
دیگری را طلب
مینماید. در
شرایطی که
انسانها هر
روزه با
شکنجه،
زندان،
اعدام و ترور
روبرو هستند،
نقض حقوق بشر
در زمینه های
بسیار دیگری
نظیر بیکاری،
عدم دسترسی
به اَموزش و
پرورش،
استثمار و
فقر بدست
فراموشی شده
اند. در
بسیاری از
کشورهای
پیشرفته نیز
شاهد نقض این
حقوق اولیه
هستیم و
ناقضان این
حقوق حتی
مورد سئوال
هم نیستند و
اینجاست که
مسئله عدالت
اجتماعی
بعنوان یک
مسئله حیاتی
مطرح میشود.
نگرش به
عدالت
اجتماعی در
این مقطع
تاریخی، از
نقطه نظر
شناخت از
وجوه
دموکراسی و
لازم و ملزوم
بودن اَنها
در عامترین
فرم خود صورت
میگیرد و نه
از زاویه
منافع
طبقاتی و
حقوق طبقات
تحت ستم. چرا
که منطقی
نیست که در
مبارزه توده
ای برای
دموکراسی،
نسخه خاصی
برای
مبارزات
طبقات و
اقشار دیگر
نوشته شود.
منتها جان
کلام
اینستکه اگر
به شرکت همه
اقشار و
طبقات در
حکومت و
تصمیم
گیریها باور
داریم،
اَنگاه باید
بخواهیم
وسائل و
امکانات
شرکت هر چه
بیشتر اَنان
در این پروسه
فراهم گردد.
در شرایطی که
نابرابریهای
شدید
اقتصادی و
شرایط
ناهنجار
اقتصادی
عملا شرکت
بسیاری از
مردم ما را
در امر تصمیم
گیری ناممکن
و حداقل
دشوار ساخته
است. ایجاد
شرایط مناسب
اقتصادی که
این مشارکت
را ممکن سازد
وظیفه هر
انسان معتقد
به دموکراسی
صرفنظر از
منافع
طبقاتی
میباشد. بدون
شک تضاد در
این مقوله
برای همگان
شدیدا آشکار
است. فراموش
نکنیم اَن
گفته بجا را
با این مفهوم
که دموکراسی
برای آنست که
مخالفان ما
حق مخالفت
اَزادانه
داشته باشند.
این حق را
اگر برای
مخالفان
سیاستها و
منافع
اقتصادی خود
قائل نشویم
به باورهای
دموکراتیک
خود عمل
ننموده ایم.
بحث بر سر
ایجاد اَن
شرایطی است
که امکان
شرکت همه
اقشار و
طبقات را در
یک مبارزه
دموکراتیک
برای احقاق
حقوق خود
فراهم آورد.
مبارزه ایکه
از فردای
سرنگونی
استبداد
حاکم باید
بتواند
اَغاز گردد. پیچیدگیهای
دست یابی به
حقوق بشر که
خود مستلزم
استقرار
دموکراسی و
عدالت
اجتماعی است
و چالش عظیمی
که حل اَن
ایجاد کرده
است، سر
درگمی فاحشی
را در بخش
هائی که خود
را "چپ"
میدانند
ایجاد کرده
است. عدم درک
درست از این
پیچیدگی و
عدم توان
برخورد به
اَن، اکثریت
طیف "چپ" را
در دنیا بطور
عام و در
ایران بطور
خاص به
اتخاذ چنان
مواضع
مکانیکی و
غیر
دیالکتیکی
واداشته است
که گه و گاه
اَنان را در
کنار سیستم
های جبار و
واپس گرائی
چون رژیم
اسلامی قرار
میدهد. این
نوشته پیش
گفتاری بود
در تعریف
فضائی که در
اَن بشود این
طیف را
که با شعار
های چپ به بی
عملی و
نتیجتا به
بالاترین حد
راست روی در
افتاده اند
به چالش کشید
و بستر
مناسبتری
برای در
اَمیختن هر
چه بیشتر
حقوق بشر،
دموکراسی و
عدالت
اجتماعی و حل
تضاد های
اولیه ایجاد
نمود. این
بحث مهم در
نوشته دیگری
مورد بررسی قرار
خواهد گرفت.
MEHR
|