"گفتگوی رفراندم" و حامیان امریکائی اَن

(محمد پروین )

این نوشته ترجمه مقاله ایست بزبان انگلیسی که میتوانید در اتصال زیر مطالعه کنید: 

http://www.frontpagemag.com/Articles/ReadArticle.asp?ID=17094

-------------

رژیم اسلامی بخوبی میداند که مورد پذیرش اکثریت مردم ایران نیست. درست است که ۲۶ سال با سرکوب و بهره گیری از ایرانیان و قدرت مداران سود جو خود را حفظ نموده است، ولی علیرغم تمام موانع موجود، ایرانیان اَزادی خواه مقاومت کرده  و اجازه نداده اند که این سیستم جبار خود را مستقر کند. مردم ایران هنوز مقاومت میکنند و از اینرو هم هست که کماکان  شاهد توسل رژیم اسلامی به زندان، شکنجه و اعدام هستیم. این رژیم بهتر از همه میداند که مورد نفرت مردم است و لذا هرگز به  رفراندمی که پاره ای از "اصلاح طلبان"  درون ایران درخواست کرده اند تن در نخواهد داد.

 

البته، رفراندم را میتوان بعنوان چالش رژیم اسلامی و همه کسانی که برایش مشروعیت قائلند مورد استفاده قرار داد. زمانیکه مدعی میشویم که رژیم اسلامی مشروعیت نداشته و نماینده اکثریت مردم ایران نیست، میتوانیم ادعای خود را از طریق چالش با اَنهائی که خلاف این فکر میکنند، به رفراندمی که زیر نظر مراجع بین المللی صورت گیرد، ثابت کنیم. منتها، برای اینکه این چالش هیچ نوع شبهه ای ایجاد نکند، احتیاج داریم  بر این امر تاکید کنیم که رژیم اسلامی هرگز جرات اینکه چنین چالشی را بپذیرد نخواهد داشت، مگر اَنکه بتواند اَن را کنترل کند. در مرحله کنونی،  رفراندم تنها میتواند یک چالش باشد و نه چیزی بیشتر از اَن.

 

رفراندمی از اَن نوع که سازگارا و یارانش پیشنهاد کرده اند، سرشت دیگری دارد. سازگارا که طراح  اصلی فراخوان است، دوست نزدیک خمینی و از حامیان انقلاب اسلامی بود. او که یکی از بنیان گزاران سپاه پاسداران و کاندید سابق ریاست جمهوری  است، در سالهای اخیر به انتقاد از تند روهای رژیم پرداخته و در جون ۲۰۰۳، در خلال نا اَرامیهای دانشجوئی دستگیر و به ۱۱۴ روز زندان محکوم شد.

 

در اَغاز، سازگارا و دیگران، رفراندم را بعنوان وسیله ای برای تغییر قانون اساسی رژیم پیشنهاد و اَن را بعنوان بدیلی در مقابل مبارزات خشونت اَمیز معرفی کردند. طراحان رفراندم و حامیان اَن هنگامی که با این سئوال طبیعی  مواجه شدند که چگونه این رژیم خون اَشام به خواست مردم که با کلیک های اینترنتی ابراز میشود، ترتیب اثر خواهد داد، به انواع بحث های ضد و نقیض پناه بردند و سرانجام هم گفتند که خواستشان فقط  "گفتگوی" رفراندم است.  

 

پیشنهاد برگزاری رفراندم بعنوان بدیل عملی مبارزات خشونت اَمیز و تقلیل اَن به گفتگو، این خطر را دارد که افکار مردم را از توجه به  بدیل واقعی مبارزه که نافرمانی مدنی است منحرف میسازد. در حقیقت، ایجاد چنین انحرافی میتواند تنها دست اَورد رفراندم باشد.

 

با توجه به این بحث، نباید چندان شگفت اَور باشد که طراحان اصلی رفراندم، کسانی چون سازگارا، ملکی و اعضای دفتر تحکیم وحدت که اسم واقعی اَن "دفتر تحکیم بین دانشجویان و روحانیت " است، باشند. در بهترین حالت، حتی اگر فرض کنیم که این افراد "متحول" شده اند، اَنچه که اَنها بدنبالش هستند، رژیم اسلامی است که  کمی ملایم شده باشد. این افراد، خواست خود را دال بر تغییر فرم رژیم اسلامی به نوع "خوب" خود، در نوشته ها و مصاحبات مختلفی که من در مقالات فارسی خود به اَنها رجوع داده ام، مورد بحث قرار داده اند.

 

و تا اَنجائیکه به طرفداران رفراندم در برون مرز مربوط میشود، اکثر کسانی که طرفدار خاتمی بوده اند محمل عالی دیگری یافته اند که به بی عملی خود ادامه دهند و همه چیز ها را به خود رژیم واگذار کنند. بسختی میتوانید فردی از حامیان خاتمی را در خارج بیابید که در میان حامیان رفراندم نباشد. از طرف دیگر، با اَنکه برایم سخت و بسیار غم انگیز است، باید  بگویم که به گمان من، سایر حامیان رفراندم هم.  سیاستمداران، نویسندگان، شاعران و "روشنفکران" مستاصلی هستند که بهیچ وجه نمی دانند با رژیم اسلامی چه باید کرد. 

 

خوشبختانه بنظر میرسد که مردم ایران توجه چندانی به این رفراندم نکرده اند. علیرغم ملاحظاتی که من در ابتدا داشتم، مردم ایران از دوم خرداد درس گرفته اند و دیگر با این روش ها فریب  نخواهند خورد. تعداد اعلام شده افراد امضا کننده فراخوان، دارای اعتبار نیست چرا که متد اینترنتی که بکار گرفته شده است قابل کنترل نمی باشد. یکنفر میتواند با ایجاد هزاران اَدرس در یاهو و جاهای نظیر اَن، هزاران بار رای بدهد. بعنوان مثال امضاهای شماره ۲۴۱۸۸ به نام علی کاذب و ۲۴۱۸۹ به نام محمد کاذب در سایت ۶ میلیون، هر دو متعلق به من است. شما اگر به  

ای-میل بفرستید، من پاسختان را خواهم داد!  alikaazeb@yahoo.com و   mkaazeb@yahoo.com اَدرسهای

 

بعضی ها (نظیر مایکل لدین در مقاله اخیر خود) پیشنهاد کرده اند، که پرزیدنت بوش برای نشان دادن صداقت خود در مورد ایجاد تغییر در ایران باید این رفراندم را مورد تایید قرار دهد. برخلاف این نظر، باور من بر اینست که اگر پرزیدنت بوش بخواهد بجای حرف عمل کند، احتیاج به انجام چند چیز مشخص  دارد:

 

- پذیرش این امر که اَزادی خواهان ایران خواهان حکومتی دموکرات و سکولار و مخالف کلیت رژیم، قانون اساسی اَن و هر فرم و شکلی از دخالت دین در دولت هستند.

 

- اعمال تحریمی هشیارانه بر علیه رژیم اسلامی. این تحریم باید واقعی باشد و نه از نوعی که بیش از ۲۰۰ کمپانی امریکائی نظیر هالی برتون و جنرال الکتریک را مستثنی کند. تحریمی که راه های گریز در اَن نباشد و اجازه ندهد هالی برتون و جنرال الکتریک پنج سال دیگر در ایران باشند که تعهدات خود را به پایان برسانند (تعهد به چه فرد و نهادی؟).

 

- تقلیل دادن روابط دیپلماتیک با رژیم اسلامی به پائین ترین درجه ممکن.

 

- اعمال قانون ضد تروریزم  در مورد حامیان رژیم اسلامی  به نحوی که اجازه ندهد گروههای لابی گری مانند شورای ایرانی امریکائیها و افرادی مانند سناتور بایدن به رژیمی تروریست مشروعیت ببخشند.

 

اگر دولت امریکا قصد کمک به ایرانیان را دارد، باید به خواست های اَنان احترام بگذارد. این کاریست ممکن وهزینه ای  نیز برای مردم امریکا ندارد. اگر مردم ایران مشاهده کنند که علاوه بر رژیم اسلامی نباید با همه دنیا نیز مقابله کنند، بیشتر به ایجاد تشکل و یاد گیری نحوه کاربرد و استفاده از سلاحهای نافرمانی مدنی برای مبارزه موثر تر با رژیم اسلامی تشویق خواهند شد. هستند بسیاری چون افراد گروه مهر که سالهائی را وقف یادگیری فلسفه و تکنیک های مبارزات بدو از خشونت کرده اند و مشتاقند که اَن را با دیگر ایرانیانی که برای حکومتی دموکراتیک و سکولار در ایران تلاش میکنند در میان نهند. کلاسهای اَموزشی که در این مورد  اَغاز کرده بودیم تحت الشعاع "گفتگوی رفراندم" قرار گرفت ولی اَن ها را از سر خواهیم  گرفت.

 

همانطور که جین شارپ صاحبنظر برجسته  مبارزات بدور از خشونت در مصاحبه ای که هفته قبل با او داشتم متذکر شد، رفراندم، در بهترین حالت خود، در محدوده  مذاکره  قرار میگیرد و مذاکره هرگز قادر نخواهد بود که هیولای رژیم اسلامی را وادار به ترک قدرت کند. بنا براین بیائید از نقطه ای  اَغاز کنیم که همه میدانیم رفراندم در اَنجا متوقف خواهد شد و کارزار واقعی را بر پا کنیم . کار دشواری است اما ایرانیان قادر به انجامش هستند.

 

۲۱ فوریه ۲۰۰۵