گروه تلاش برای نهادینه شدن حقوق بشر در ایران (مهر ایران)

  محاکمه رژیم

  نافرمانی

  فدرالیزم

  مقالات

  حقوق بشر

  در باره مهر   

 قوانین اسلامی

       

English

  

اشعاری در مورد قتل عام زندانیان در تابستان ۱۳۶۷


آرتا داودی

به داغداران و دادخواهان قتل عام تابستان ۶۷


پوستر تابستان 67  از آرتا داوری

به گل
به سنگ
به رنگ

به آتشی که دردل تو شعله می کشد
مادر

به آن نسيم روان بخش
که بوی يارمرا - يارترا- دارد
مادر

که اين نگارخانه، زنده خواهد ماند

و نقاش شهرما
هرروز
به گلبرگ تازه ای
آواز يارتو- يار مرا
بر پرده نقش خواهد زد

تا مردمان ببينند
زندانی- اعدامی
آواز عشق خوانده بود
و اشکش زيباترين کلام جهان را
زمزمه می کرد:

آزادی


آرتا داوری، هنرمند نقاش ساکن آلمان، پوستر تابستان ۶۷ خود را چنین توضیح داده است:

این کار با تاثير پذيری از کشتار همگانی در زندان های جمهوری اسلامی ایجاد شد. گوری بود نمادين و ساخته شده از سنگچينی با قلوه سنگ های سپيد به درشتی مشت. درون اين سنگچين را انباشته بودم از گلبرگهای رُزِ سرخابرنگ. بر پيشانی اين طبق گل، تنها عدد ۶۷ با سنگريزه های سپيد به نشان سال قتل عام دهشتناک زندانيان سياسی در زندانهای جمهوری اسلامی نشسته است.

اين کار در سال ۲۰۰۰ و به بلندا و پهنای ۱۰۰ در ۶۵ سانتيمتر بر خاک ساخته و عکاسی شده است.



اسماٰعیل خوئی

کشتار سال ۶۷ به بانگ بلند

نمونه های انتخابی شده توسط رضا انتخابی از رباعی های یادبود کشته شدگان سال 1367 در زندان های جمهوری

 

ای شیخ ! منم گبروَشی ایرانی
خصمِ ستم و خرافه و ویرانی
تازی نتوانست مسلمان کُنَدَم
تو نیز به خُشک، زُورَقی میرانی
*******************

هرکس که شود به نامِ اسلام اعدام
برضدِ خداوندِ جهان کرده قیام
در فلسفۀ حقوقِ خود، نشناسد
زندانی و مُجرمِ سیاسی اسلام
*******************
این کُشته منم، با تنِ غربال شده

برخاکِ اوین، چو خاک، پامال شده
با این همه، حال و روزِ من بدتر نیست
ز آیندۀ جمعی خرِ دجال شده
*******************
این کُشته، که برخاکِ اوین اُفتاده ست

یک تن زِ شمارِ مردمِ آزاده ست
فریاد زد: آزادی، نان، مسکن... لیک
گفتند شعارِ ضدِ دین میداده ست
*******************
این کُشته، که لبخندزنان خوابیده ست

تا ظن نَبَری که خوابِ خوبی دیده ست
لبخند زدن بر سرِ دار آغازید
شادان که به اسلامِ شما شاشیده ست
*******************
در سینۀ ما به غیرِکینِ تو مباد

نفرینِ تو باد و آفرینِ تو مباد
اِی دینِ تو بَس بَتَر زِ هر کُفر که هست
هر کُفر که هست باد و دینِ تومباد
*******************
گر راه شناسیم و اگر گمراهیم

بر خواسته هایِ دلِ خویش آگاهیم
کز بهرِ جهان و مردمان و دِلِشان
آبادی و آزادی و شادی خواهیم
*******************
دوشینه زنم شد، ارچه پاکیزه نبود

دامادِ شما را بدی انگیزه نبود
به خواستِ اسلام و خدا، دخترتان
چون بر سرِ دار رفت، دوشیزه نبود


 آتش در زندان

سیمین بهبهانی شعر شور انگیز «آتش در زندان» را در پاییز سال ۱۳۶۷ برای زندانیان سیاسی قتل عام شده در جریان قتل عام ۶۷ سرود:


آتش به زندان افتاد، ای داد از آن شب، ای داد
!

ابلیس می‌زد فریاد: “های‌ ای نرون روحت شاد!”


صد نارون قیراندود از دود پیچان می‌شد

صد بیدبُن خونالود از شعله رقصان می‌زاد


دیوانه آتش افروخت وان خیل زندانی سوخت

خاکستر از آنان کو؟ تا سوی ما آرد باد


سنگی نه و گوری نه اوراق مسطوری نه

نام و نشان از آنان دیگر که دارد در یاد؟


نه، نه، که آنان پاکند روشنگر افلاکند

هر اختری از آنان هرشب خبر خواهد داد


سخت است، سخت، اما من دانم که فردا دشمن

پا تا به ‌سر خواهد سوخت در آتش این بیداد


ای مادران! دستادست شورنده صف باید بست

تا دل بترکد از دیو، فریاد! با هم فریاد!»


(پاییز ۱۳۶۷)




شعر احمد شاملو در مورد قتل عام زندانیان سیاسی در ۱۳۶۷

باز می‌گویم:
هرچند
دائماً مرثیه یی هست که بنویسی
یا غریو دردی
که دلت را بچُلاند در مشتش،
و به هر حالی
هست
دائماً اشک غمی گرده‌ شکن در چشم
که سراپای جهان را لرزان
بنگری از پُشتش.

هرچند
نابکارانی هستند آن‌سو
چیره‌دستانی در حرفه "کَت‌ بسته به مَقتَل بردن"
و دلیرانی دریادل این سو
چَربدستانی در صنعت "زیبا مردن"

لیک اکنون دیگر
مختوم
من هراسم نیست
اگر این رؤیا در خواب پریشان شبی می‌گذرد
یا به هذیان تبی
یا به چشمی بیدار
یا به جانی مغموم...

نه
من هراسم نیست:

ز نگاه و ز سخن عاری
شب ‌نهادانی از قعر قرون آمده ‌اند
آری
که دل پُرتپش نور اندیشان را
وصله چکمه خود می‌خواهند،
و چو بر خاک در افکندندت باور دارند
که سعادت با ایشان به جهان آمده است.

باشد! باشد!
من هراسم نیست،
چون سرانجام پُر از نکبت هر تیره‌ روانی را
که جنایت را چون مذهب حق موعظه فرماید می‌دانم چیست
خوب می‌دانم چیست.