>

گروه تلاش برای نهادینه شدن حقوق بشر در ایران (مهر ایران)

  محاکمه رژیم

  نافرمانی

  فدرالیزم

  مقالات

  حقوق بشر

  در باره مهر   

         

English

نشست کاخ سفید، از ولنگاری تا واقعیت

محمد پروین

در مورد نشست روز پنجشنبه، بیستم جولای در کاخ سفید، بسیار گفته و نوشته شده ولی در میان اَنها حتی به یک نمونه نقد و برخورد منطقی و صادقانه نمیتوان اشاره کرد. دراین نوشته ها و گفته ها، بیش از واقعیات، تصورات تنیده شده در بی توجهی، بی اطلاعی و مهمتر از همه بهتان و دروغ  مطرح شده بود و بهمین جهت  من واژه ای مناسب تراز ولنگاری برای این نوع برخوردها نیافتم. کوشش میکنم تا ابتدا واقعیات این نشست را برایتان باز گو کنم و سپس این واقعیات را با سه نمونه گزارش شده از انجمن اَینده نگر، جبهه ملی، و دکتر باقر زاده مقایسه کنم. در ادامه شرح ماجرای این نشست، به توضیح این مطلب خواهم پرداخت که اصولا شرکت در این نشست ها چه اهدافی را میتواند در بر داشته باشد و از این منظر دلایل شرکت خودم را در این نوع مجامع بیان خواهم کرد. شک نیست که من مسئوولیتی در قبال نظرات افراد دیگر شرکت کننده در این نشست و اهداف اَنها ندارم و این نظرات شخصی لزوما مورد تائید من نیست.  

 من با نامه ای که در تاریخ ۷ جولای از طرف دفتر روابط عمومی کاخ سفید و از طریق کامپیوتر برایم ارسا ل شده بود به این نشست دعوت شدم. درنامه ذکر شده بود که در این گرد هم اَئی اَقای الیوت ابرامز [۱]، معاون مشاور امنیت ملی و نیکولاس برنز[۲] معاون امور سیاسی وزارت خارجه امریکا در باره سیاست خارجی امریکا در مورد ایران توضیح خواهند داد. از اَنجائیکه من ابتدا پاسخی به این دعوت نامه ندادم، نامه دیگری در تاریخ ۱۲ جولای برای من فرستاده شد. سرانجام این دعوت را پذیرفتم و روز یکشنبه ۲۳ جولای در برنامه هفتگی "مهر" در رادیوی صدای ایران، این نشست و شرکت خودم را اعلام کردم.

 نشست کاخ سفید در ساختمان اَیزنهاورو در سالنی برگزار شد که در اَن میزهای کوچک کنفرانس به نحوی قرار داده شده بود که مستطیلی را ایجاد کند. در یک ضلع بزرگ این مستطیل،  مسئولان امریکائی اَقای الیوت ابرامز، نیکلاس برنز و اداره کننده امریکائی جلسه براین مک کورمک [۳] و در سه ضلع دیگر هم ایرانیان شرکت کننده  قرار داشتند. تعداد ایرانیان حاضر در جلسه که خود را معرفی نیز کردند ۱۸ نفر بود. من با بسیاری از این افراد اَشنائی نداشتم. برخلاف گزارش یکی از ولنگار های سیاسی که نوشته بود تعداد زیادی از ۶۰ صندلی خالی بود (که البته نمی دانم اگر واقعیت هم داشت،اهمیش در چیست)، دور میز صندلی خالی وجود نداشت. صندلی هائی در پشت سر شرکت کنندگان و مجاور دیوار وجود داشت که امریکائیان همراه با مسئولان حاضر در جلسه که عمدتا روسای دفاتر اَنها و سایر مسئولان وزارت امور خارجه و پنتاگون بودند نشسته بودند.

 اَقای نیکلاس برنز بعلت شرکت در جلسه دیگری دیر به این نشست اَمد و بحث را اَقای الیوت ابرامز اَغاز کرد. ایشان هدف از تشکیل این جلسه را اَشنائی با نظرات افراد مختلف ایرانی و ارزیابی از وضعیت ایران و رژیم اسلامی بیان نمود. او طی این ارزیابی اظهار داشت که رفتار رژیم اسلامی در زمینه های مختلف قابل قبول نیست و از سه مورد نام برد که عبارت بودند از شرکت و کمک در کارهای تروریستی، برنامه های اتمی ، و هژمونی طلبی رژیم در ناحیه خاور میانه و نقض حقوق بشر در ایران.

اَقای الیوت ابرامز در میان کارهائی که امریکا قصد انجام اَنرا دارد کمک به سازمان های غیر دولتی ایران و ایجاد مبادلات گوناگون با اَنها اشاره کرد و اینکه بعلت وجود تحریم این امر انجام نشده و باید بشود. او از کمک های مالی دولت امریکا به برنامه های صدای امریکا نام برد و اَنرا نیز بعنوان بخشی از حمایت های امریکا از ایرانیان نام برد. الیوت ابرامز در بخشی دیگری از سخنانش با توجه به تغییر موقعیت و مواضع لاریجانی در دوران مختلف به ضرورت شناخت نیرو های درون رژیم اشاره کرد و در پایان نیز این سئوال را مطرح کرد که ما برای کمک به ایرانیان چه میتوانیم بکنیم؟

 اَقای نیکولاس برنز نیز بعدا به این نشست پیوست و سیاست امریکا را در قبال برنامه های اتمی ایران مورد بحث قرار داد. او گفت که امریکا انتظار داشت  که رژیم ایران بر سر میز مذاکره بنشیند ولی اینکار عملی نشد و فعلا امریکا برای تحریم رژیم از طریق شورای امنیت سازمان ملل کار میکند و اضافه کرد که اگر اینکار از طریق شورای امنیت نتواند انجام شود و چین و روسیه اَنرا وتو کنند، امریکا و اروپا با هم اینکار را پیش برده و تحریم را بکار خواهند گرفت.

بعد از این توضیحات به ایرانیان حاضر دراین نشست برای سئوال و اظهار نظر فرصت داده شد. در ابتدا و اَقای کیان از طرفداران حزب جمهوری خواه و من درخواست صحبت کردیم. ابتدا وقت به ایشان داده شد که در واقع بحث و نظری ارائه نداد و تنها از پرزیدنت بوش و مسئولان حاضر در جلسه تشکر و از سیاست های اَنان حمایت و بعد به شایعاتی اشاره کرد که از روزهای قبل در میان ایرانیان اَغاز شده بود.

اَقای الیوت ابرامز در این رابطه اشاره کرد که او هم شایعات بسیاری در باره این جلسه شنیده است و بعد به مسخره ادامه داد که به من هم گفتند که شما میخواهید هیئت حاکمه اَینده ایران را تعیین و تقسیم مقام کنید!

  بعد از این گفتگو، من در فرصت نسبتا طولانی که نصیبم شد تا حد امکان انتقاداتم را از سیاست های امریکا بیان کرده و پیشنهاد خودم را در مورد بدیل سوم ارائه دادم. از گزارشات متعددی که رسانه های مختلف تصویری و نوشتاری داده اند تا بحال هیچ کدام نه تنها به جزئیات بحث من اشاره ای نکرده اند بلکه حتی بطور کلی هم تا بحال نگفته و ننوشته اند که کسی در انتقاد از سیاست امریکا و در مخالفت با سیاست حمله یا دوستی صحبت کرد. من جزئیات پیشنهادات و نظرات خود را در متن ۸ صفحه ای با عنوان "مروری انتقادی بر سیاست امریکا نسبت به ایران" و ارائه بدیل سومی که "تغییر رژیم توسط مردم ایران"  باشد در اختیار مسئولین حاضر در جلسه گذاشتم [۴]. تا بحال هیچ فرد و هیچ نهاد ایرانی  به این مطلب هم اشاره ای نکرده است.  

 من با مخاطب قرار دادن اَقای ابرامز بحثی را ارائه دادم که به اختصار چنین بود:

 " شما پرسیدید که چه کنید تا کمکی کرده باشید و من قصد دارم که برایتان توضیح مختصری بدهم و جزئیات نوشته شده اَنرا هم به شما خواهم داد. برای پاسخ به سئوال شما شاید لازم باشد کمی به شرایط ایران نگاه کنیم. در ایران اکثریت مردم با وجود اینکه سخت با رژیم اسلامی مخالفند، مخالفت خود را بطور فعال نشان نمی دهند و به فعالان سیاسی نمی پیوندند. علت اینست که مردم ایران زمینه های لازم برای پیوستن به صحنه نبرد را فراهم نمی بینند. نیروهای خود و دشمنشان را ارزیابی میکنند و می بینند نه تنها با رژیمی بیرحم مواجه هستند که بسیاری افراد سود جوی ایرانی را در داخل و خارج  به خدمت گرفته است بلکه با همه دولت های سود جو هم که برای دوستی و ارتباط با این دشمن با هم به رقابت پرداخته اند مواجهند.  و باز هم میبینند که امریکا هم علیرغم همه مواضع حرفی عملا دارد به صف این حامیان میپیوندد. اَنها هشیار هستند و لذا خانه نشین شده اند. مواضع امریکا علیه رژیم تنها روی کاغذ وجود داشته است. تحریم اقتصادی شما نه تنها نتوانست اروپا را به جمع خود پیوند دهد اجازه داد که کمپانهای متعدد امریکائی با رژیم اسلامی مراودات بازرگانی داشته باشند تا حدی که هالی برتون و جنرال الکتریک تا چند ماه پیش در ایران دفتر داشتند. در زمینه سیاسی، ارتباطات از طریق کانال های ارتباطی غیر علنی بطور مداوم وجود داشته است. علیرغم اینکه رژیم در لیست تروریست ها قرار دارد،  لابی گران رژیم اَزادانه برای ارتباط کامل امریکا با رژیم فعالیت علنی میکنند و افرادی نظیر هوشنگ امیر احمدی را رادیو رسمی امریکاست که ارتقا میدهد. اگر وضعیت اینچنین نبود، اگر غرب و بخصوص امریکا عملا نشان میدادند که این رژیم را به رسمیت نشناخته و به اَن کمک نخواهد کرد در تغییر روحیه مردم و فعال شدن اَنها نقش موثری بازی میکرد و نهایتا به تغییر رژیم توسط مردم ایران کمک میکرد. شما با توجه به تحلیلی که خودتان از رژیم اسلامی ارائه دادید و بدلیل شرکتش در کارهای تروریستی، هژمونی طلبی در ناحیه و نقض حقوق بشر، رفتارش را غیر قابل قبول دانستید، باید بدانید که این رژیم قابل تغییر، استحاله، اصلاح و هر چیز دیگری از این قبیل نیست. بحث اَقای برنز در رابطه با سیاست تحریم در واقع پیگیری همان سیاست دوستی با رژیم اسلامی است، چرا که حتی در شورای امنیت هم اَنچه قرار است از طریق تحریم و غیره به رژیم تحمیل شود تنها پذیرش همان پیشنهادی هست که در حال حاضر رد کرده است، یعنی توقف غنی سازی اورانیوم در ایران و انجام اَن در روسیه. شما با پیشنهاد مشوق های فراوان در زمینه های مختلف به پیوستن رژیم اسلامی به جامعه جهانی خوش اَمد گفته اید. این چه نوع کمک به مردم ایران است؟ "

 بعد از این مقدمه بدیل سوم را به شرح زیر توضیح دادم:

 " سیاست های افراطی امریکا را که بدیل های جنگ و دوستی با رژیم اسلامی باشند در واقع رژیم و حامیانش ایجاد کرده اند. اَنها با تکیه بر مواضع حرفی شما در مورد تغییر رژیم و محور شیطانی بودن و نظایر اَن مسئله حمله نظامی را که پاره ای از مقامات امریکائی به اَن اشاراتی داشته اند، برجسته کرده اند و از اَنجائیکه مردم دنیا، امریکا، ایران، و منجمله خود من سخت با اَن مخالف هستند، سیاست انحرافی دیگری را که دوستی با رژیم اسلامی است جا انداخته اند. به باور من  این سیاست ها هر دو برای مردم ایران فاجعه اَمیز خواهند بود. سیاست درست "بدیل سوم" است که تنها چیزی را که طلب میکند اینست که امریکا سیاست حمله یا دوستی را کنار بگذارد و بگذارد مردم ایران خود تکلیف رژیم اسلامی را تعیین کنند.  پاسخ سئوال شما اَقای ابرامز اینست اگر میخواهید به مردم ایران کمک کنید در درجه اول به این رژیم مشروعیت سیاسی ندهید و اینرا عملا اعلام کنید که این رژیم را نماینده مردم ایران نمی دانید و دیگر اینکه تحریمی هوشیارانه را که تنها فشار را بر رژیم بگذارد اعمال کنید. اگر خواستید بیش از این کمک کنیدمیتوانید اقدامات دیگری را که در متن ارائه شده من مشخص شده است انجام دهید."

 اَقای برنز در جواب به بحث من گفت که مسئله مذاکرات مربوط به برنامه های اتمی و سیاست ما در این مورد را نباید با سیاست های امریکا نسبت به رژیم اسلامی یکی دانست و توضیح داد که ما سفارت را باز نخواهیم کرد،  تحریم را بر نخواهیم داشت و نقض حقوق بشر برایمان مهم است. من تنها فرصت این را داشتم که بگویم امیدوارم اینچنین باشد، اما بعد از جلسه در صحبت با رئیس دفتر ایشان این فرصت را یافتم که بگویم سیاست های عملی امریکا این نظر را تائید نمی کند. در این گفتگو خانمی که از پنتاگون حضور داشت به من گفت که اقای برنز جواب حرفها و انتقادات تو را داد. منهم در حضور رئیس دفتر او گفتم که معمولا در محیط های بسته ما این سخنان امیدوار کننده را در مورد باز نکردن سفارت، تحریم و تغییر رژیم میشنویم ولی  سیاست های اعلام شده و اَنچه مردم ایران در جریان اَن قرار میگیرند همانی هست که اَقای جان بولتن و خانم رایس میگویند.ریس دفتر اَقای نیکولاس برنزحرف مرا قطع کرد و چندین بار تاکید کرد که ایشان بهیچ وجه در مورد تغییر رژیم صحبت نکردند و ما چنین سیاستی نداریم. منهم گفتم درست است، این ناشی از لغزش کلام من بود و بنظر میاید که امریکا حتی در پشت درهای بسته نیز از تغییر رژیم صحبت نمی کند. در مورد بیانات اَقای جان بولتن و اینکه اگر رژیم پشت میز مذاکره بنشیند ما موجودیتش را حفظ میکنیم هم ایشان گفت که امریکا یک دموکراسی است و هر کس عقیده خودش را میگوید و منهم در جواب گفتم که در محدوده سیاست خارجی یک کشور در برخورد با رژیمی تروریست، این بیشتر از اینکه نشان از دموکراسی داشته باشد، نشانه سر درگمی شما و برخورد شرمگینانه به اَغاز روابط با رژیم اسلامی است. ایشان شانه ای بالا انداخت و این گفتگو قطع شد.

علیرغم اینکه هدف این نوشته برخورد به نظرات دیگر شرکت کنندگان نیست، برای اینکه حال و هوای این نشست را کمی بیشتر دریافت کنید تا جائیکه حافظه ام یاری کند به صحبت های چند نفر دیگر اشاره میکنم.

اَقائی بنام فرهاد منصوریان از شمال کالیفرنیا که من نمی شناختم و بعنوان یک فرد اَنجا بود بحث مختصری را ارائه داد دال بر اینکه خوبست که رژیم، روش ها و نقش جناحهایش را بیشتر و بهتر بشناسیم که نگذاریم مانند نمونه های بسیار دیگری مسئله تحریم را هم وارونه جلوه دهد و خود را مورد مظلومیت نشان دهد. چون اَقای برنز جلسه را زودتر ترک کرد، من بدنبال ایشان رفتم که متن انتقادی و پیشنهای خودم را به او بدهم و در این فاصله دو صحبت را از دست دادم. بعد از مراجعت، اَقای الیوت ابرامز داشت به صحبت های اَقای نصر اصفهانی پاسخ میداد که از قراری که بعدا شنیدم  گفته بودند که تحریم کاری نخواهد کرد و روی مردم فشار میاورد و اینکه چرا امریکا در جهت تغییر رژیم کاری نمی کند. پاسخ اینبود که دولت های بسیاری در دنیا هستند که دموکراتیک نیستند و ما بدنبال تغییر اَنها نمی توانیم باشیم و اضافه کردند که امریکا سیاست تحریم را اگر چه ممکن است مقداری روی مردم فشار بیاورد مجبور است دنبال کند.

 از بحث های مفید، بحث خانم لادن برومند بود که با توجه به اشارات الیوت ابرامز در مورد شناخت و توجه به اختلافات درونی رژیم، با ارائه مثالهائی نشان داد که این رژیم علیرغم اختلافات درونی هر جا که لازم باشد با هم بطورمتحد و یک پارچه عمل میکنند و به نوعی میخواست بگوید که شما به این اختلافات دل نبندید.

 دو نفر دیگر به نام کریم عبدیان از جانب گروهی به نام سازمان حقوق بشر اهواز و فرد دیگری بنام رحیم شهبازی از اَذربایجان بطور نسبتا مفصل  در انتقاد به سیاست های امریکا در مورد عدم توجه به اینکه جامعه ایران یکدست نیست و باید اقلیت های قومی را هم در مذاکرات مربوط به ایران شرکت دهند صحبت کردند. اینها کسانی بودند که قبل و بعد از جلسه به جدائی طلبی متهم شده بودند. در صحبت های هر دو این افراد این مسئله مطرح شد که ما در نَظام های مختلف تحت ستم بوده ایم و خواست ما برای خود مختاری و فدرالیزم با بر چسب و چماق جدائی طلبی سرکوب شده است. اضافه کردند که بر این اساس است که اَنها تنها از ترکیب،  گروه و حزب و ائتلافی در برخورد با رژیم و جانشینی اَن دفاع خواهند کرد که سیاست روشن و مشخصی  در قبال خواست اقوام ایرانی برای خود مختاری در چارچوب ایران داشته باشند. علیرغم این بحث که صرفنظر از نیتشان که من اَگاه نیستیم در کلیت خود درست بود، شیوه ارائه اَنها بسیار نامناسب و عصبی بود. معلوم نبود که در پی انتقاد از امریکا و همچنین بخش اکثریت فارس زبان از اَنها چه میخواهند. با درک اشتباه از واژه پرشن [۵]، به همه انتقاد داشتند که چرا از جامعه ایران که مخلوطی از اقوام است تنها به پرشن که یک بخش از این جامعه هست اشاره میشود. این بحث نشان از این داشت که اصولا اَنها واژه پرشن را با فارس و فارسی اشتباه گرفته اند  و انرژی و وقت زیاد و بیهوده ای را صرف این نوع استدلات نادرست کردند.

 از کسان دیگری که سخن گفتند خانم رویا طلوعی فعال حقوق بشر در کردستان بود که بسیار کوتاه به این نکته اشاره کرد که کرد های ایران در چارچوب تمامیت ارضی ایران خواهان خود مختاری هستند. چند نفردیگر منجمله افرادی از اقلیت های کلیمی و بهائی هم صحبت کردند که من یادداشت های مربوط به اَن را از دست داده ام. تنها بیاد دارم که برنامه و پیشنهاد خاصی در بحثشان نبود.

شرکت کنندگان در این جلسه که بسیاری از اَنان صحبت نکردند از نقطه نظر فکری طیف بسیار ناهمگونی را تشکیل میدادند. قضاوت من بر اساس اَشنائی هست که با پاره ای از اَنان داشتم و بحث هائی که در این جمع کردند. البته هیچ یک از این افراد کوچکترین ادعائی در اینکه مردم ایران و یا بخشی از اَنرا نمایندگی میکنند نکردند. چند نفر بطور روشن تبعیت بدون چون و چرای خود را از سیاست های امریکا و اقدام مستقیم امریکا برای تغییر رژیم بیان کردند. قبل و بعد از این نشست اطلاعاتی در مورد یکی از افراد شرکت کننده از طریق اینترنت پخش شده بود که  نشانگر ارتباطات تجاری نزدیک او با ایران بود.   

هدف شرکت در برنامه کاخ سفید چه بود و اصولا چه خاصیتی بر این گونه تماها مترتب است؟

  توجه من و ما در گروه مهر به این تماسها بر اساس تحلیلی و برنامه ای هست که  بر سر چگونگی قطع نقض حقوق بشر در ایران داریم. نظر ما بر این است که بر اساس ساختار قدرت رژیم، قانون اساسی آن، سرشت و ایدئولوژی مذهبی اَن و سرانجام  ۲۶ سال عمل کرد، اثبات شده است که این رژیم قابل اصلاح نیست. قابل تغییر و دگرگونی و استحاله و هیچ کدام از انواع این مقولات نیست. نتیجتا به این باور رسیده ایم که نقض حقوق بشر در ایران هنگامی میسر است که مردم ایران بنیا د ظلم رژیم را در هم بریزند و بساط حکومت اسلامی را جمع کنند.

  اشکال عملی اینکار در اینست اکثریت ناراضی مردم ایران در فعا لیتهای علیه رژیم نقش فعال ندارند و مبارزات بیشتر از جانب افراد جان بر کف و معدودی صورت گرفته و میگیرد. دلایل متعددی نیز برای این مسئله وجود دارد. برای اینکه مردم عادی در اینگونه حرکات در گیر شوند و حاضر به پرداخت هزینه های اَن بشوند، دلشان میخواهد که در درجه اول حرکت و جنبش با برنامه ای ببینند، به اَن اطمینان کنند و بتدریج خود را به نوعی با اَن در ارتباط بگذارند. از طرف دیگر ایجاد این چنین سازمان و تشکیلاتی نیز با سیستم جهنمی رژیم اسلامی مواجه است که با روش های خاص خود تمام افراد فعال را تحت کنترل دارد و کارهای تشکیلاتی را در نطفه خفه میکند. به این ترتیب مسئله مرغ و تخم مرغ است. فعالان ما نیز احتیاج به یک بازبینی دقیق از خود دارند. احتیاج به مسلح شدن به فن نافرمانی و مبارزات بدور از خشونت دارند. احتیاج به این دارند که رژیم را از حیطه فعالیتهای خود خارج کنند و لذا کارهای تشکیلاتی را بدست اَنهائی بسپارند که در پای میکروفون ها و تلفن ها شناخته نشده اند. که این خود بحث مفصل و حساسی است که به بعد موکول میکنم و جای طرح علنی همه جزئیاتش هم نیست. در این شرایط نامناسب، مردم شاهد این هستند که این رژیم سفاک مورد حمایت دنیا هم هست. سالهاست که از حمایت اروپا و چین و‌شوروی برخوردار است که با کمک های خود باز سازی نیرو های سرکوب رژیم، انجام برنامه های جاسوسی و ایجاد برنامه های اتمی رژیم را امکان پذیر کرده اند. بنا براین میبینند که تعادل قوائی وجود ندارد.  شاهد این هستند که امریکا نیز دارد به جمع این حامیان می پیوندد  و لذا بیشتر از همیشه منتظر، خانه نشین و نظاره گر وقایع میشوند. از اَنجائی هم که فکر میکنند چیزی را ندارند که از دست بدهند، گه و گاه برنامه هائی چون اصلاح طلبی را هم تجربه میکنند.

  دو کار مشخص است که ما ایرنیان برون مرز میتوانیم در تغییر این شرایط انجام دهیم. این دو کار تلاش برای کم کردن و از میان برداشتن مانع کمک های خارجی به ویژه امریکا از سر راه جنبش اَزادی خواهی و دیگری اشاعه و گسترش فن و عمل نافرمانی مدنی و مبارزات بدور از خشونت در ایران از طرق مختلف است. اَنچه مورد نظر این نوشته است برداشتن مانع کمک های امریکا و اعمال تحریم علیه رژیم اسلامی هست که هر دو در جهت قطع منابع قدرت رژیم و از عناصر اصلی مبارزات بدور از خشونت هستند.

 برای توقف کمک های غرب و به ویژه امریکا باید سیاست خارجی امریکا را شناخت، اشکالات اَنرا  دریافت، نشان داد که این سیاست ها نه منافع ایرانیان را در بر دارد و نه منافع امریکائیان را، سیاست دیگری که باید جانشین این سیاست ها شود را تدوین کرد، اَنرا با ایرانیان در میان گذاشت، بر سر آن به توافق رسید و بعد سعی کرد اَنرا از طرق مختلف به اطلاع مقامات مسئوول رساند. از اَنجائیکه به صرف درخواست و مراجعه به حقوق بشر گوش شنوائی در میان هیئت حاکمه امریکا پیدا نخواهد شد، باید بتوان استراتژی تدوین کرد که با استفاده از اَن بتوان این سیاست را به دولت امریکا تحمیل کرد.

 ما در این راه تلاش های خودمان را کرده ایم و خواهیم کرد. سیاست امریکا را دنبال میکنیم و توانسته ایم نشان دهیم که این سیاست، دوگانه و افراطی است. نشان داده ایم که سیاست های افراطی یا جنگ یا دوستی با رژیم اسلامی را در واقع خود رژیم، حامیانش، لابی گرانی چون ای-اَی-سی [۶]و افرادی چون امیر احمدی ها  و میلانی ها جا انداخته اند.  اینها  همراه با سیاست های اتحادیه اروپا، چین و شوروی و با استفاده از سیاست های حرفی امریکا از جمله "تغییر رژیم" و محور شیطانی خطاب کردن رژیم و نظایر اَن، اَنرا بعنوان نیت و برنامه امریکا برای حمله به ایران نمایش داده اند. سپس  با استفاده  از جو مخالفت با جنگ در میان مردم دنیا سیاست افراطی دیگری را که دوستی با رژیم باشد جا انداخته اند. این سیاست دوگانه را که هر دو طرف اَن فاجعه اَمیز هست باید با سیاست دیگری که اینها را مردود میشناسد عوض کرد. سیاستی تحت عنوان بدیل سوم که میگوید اگر دنیا رژیم اسلامی را به رسمیت نشناسد، نماینده مردم ایران نداند و به اَن مشروعیت ندهد این امر اثرات بسیار مثبتی خواهد داشت. مردم ایران در عمل خواهند دید که جامعه جهانی در کنار اَنهاست. بدنبال رژیم اسلامی اصلاح شده نیست. بدنبال رژیم اسلامی بدون خامنه ای که مورد نظر گنجی ها است نیست. و نهایتا بجای دلبستگی به ترفند های رژیم از سر نا امیدی، به خود و فعالان مخالف رژیم دل خواهند بست و شرایط اولیه برای ایجاد جنبش وسیعی از اَزادی خواهان ایران فراهم خواهد شد.

 بنا براین ما در مورد سیاست خارجی امریکا مدتهاست که  نظر و پیشنهاد مشخص داریم. این نظرات بدلایل مختلف نتواسته است که نظر سیاست مداران امریکا را جلب کند چرا که اصولا مطمئن نیستیم که حتی به اطلاع اَنها رسیده شده باشد. امکانات ما برای طرح این برنامه در میان ایرانیان و جلب حمایت اَنها محدود است. از اَنجائیکه ما بساز هیچ کس نمی رقصیم و اهل بده و بستان های رایج نبوده و همواره ناقد هستیم، ایرانیان صاحب امکان ما و نظرات ما را بایکوت کرده اند. بنا بر این جامعه صاحب امکان ایرانی و حتی کسانی که مدعی لابی گری و تلاش برای تغییر سیاست امریکا هستند نیز کمک چندانی به ارتقای کار ما نکردند. اَنها در دلشان به ما میخندند که خوش خیالیم و با اتکای به مردم میخواهیم کاری کنیم و یا به طیفی تعلق دارند که دست به دامان امریکاست تا رژیم اسلامی را برای ما تغییر دهد و یا از جمله کسانی که معتقدند اصولا حرف زدن با امریکا اَدم را نجس میکند. این بخش یا در حد شعار های انقلابی توقف میکنند و یا اینکه تحت عنوان ملی بودن و نظایر اَن  بدنبال گنجی ها،شیرین عبادیها و سازگارا ها هستند.   

 با سلب امید از این طیف، ما خود از پا ننشسته ایم. مینویسیم و میگوئیم و از هر وسیله ای برای طرح نظرات خود در بین جامعه سیاسی امریکا استفاده میکنیم. میدانیم که به تنهائی به اهداف خود نخواهیم رسید منتها اگر اینچنین نکنیم مانند بسیاری دیگر با سری غرق در انشا نویسی و گنده پراکنی خواهیم مرد. علیرغم اینکه نظرات ما در مخالفت با سیاست های امریکا ست، بعلت استمرار و پایداری و همچنین درست بودن نظراتمان، اینجا و اَنجا توجهاتی به کار و نظر ما  شده است و این علیرغم خواست کسانی بوده است که با جمهوری خواهان ارتباطات نزدیک و جانثارانه ای دارند.  ما برای ارائه این نظرات، برای اینکه مطمئن باشیم که حد اقل از این نظرات اَگاه شده اند و کماکان بامید اینکه روزی طیف وسیع تری از ایرانیان نیز در این راه قدم بگذارند، در هر نشست و گرد هم اَئی علنی که از جانب مسئولان دولت امریکا تشکیل شود و از ما دعوت شود، شرکت خواهیم کرد. اَن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است.

قبل از شرکت در این جلسه در میان شایعاتی که اغلب کذب محض از اَب در اَمد، توصیه عدم شرکت در این جمع را میکردند و اینکه این و اَن در اَنجا خواهند بود و تو اعتبار خود را از دست خواهی داد. پاسخ  من این بود اولا چیزی بر من نمی چسبد، وانگهی خیال اینکه اعتباری را به گور ببرم ندارم و ترجیح میدهم که اگر لازم باشد برای انجام کاری مثبت در حیاتم مصرف کنم. با این نیت بود که تصمیم گرفتم در نشست واشنگتن شرکت کنم . من از ترکیب شرکت کنندگان هیچ گونه خبری نداشتم. منتها بعد از اینکه شرکت خودم را در این نشست در رادیو اعلام کردم، افرادی با من تماس گرفتند که سازگارا، گنجی، عطری، میلانی، عده ای از جدائی طلبان و این طلب و اَن طلب دارند در اَنجا شرکت میکنند و جای تو نیست.

تحلیل من این بود که اینها اگر دعوت هم شده باشند به دلایلی که خواهم گفت در این نشست شرکت نخواهند کرد همچنانکه نکردند ولی من خودم با فرض مختصری که ممکن است اینها اشتباه کرده و در این نشست شرکت کنند بیشتر راغب به شرکت در این نشست شدم

 گنجی ها، سازگار ها و میلانی ها، مثل من و ما نیستند که برای رساندن حرفشان و نظرشان بگوش مسئولان امریکائی در مانده باشند و مجبور شوند به قول بعضی ها با ریسک اعتبار خود در این مراسم شرکت کنند. اَنها ارتباطات لازم را برای انجام این نشست ها دارند. این گنجی است که دعوت اَقای بوش برای ملاقات با خود را بحالت معوق نگاه داشته است. ابتدا جواب میدهد نه و بعد میگوید حالا ببینم چه میشود. اَقای سازگارا با تکیه به موسسه ای که او را به امریکا اَورده است و ارتباطاتش، کانال های لازم برای ارائه نظرات خود را دارد. اَقای میلانی هم از طریق موسسه هوور و به یمن ارتقای او توسط نهاد های لابی گر و همچنین نهاد های دیگر بعنوان کارشناس مسائل ایران، امکانات لازم در اختیارش هست. اینها نمی اَیند در نشستی نا همگون شرکت کنند که احیانا خود و سیاستشان مورد سئوال قرار گیرد. ولنگارهای سیاسی ایرانی بی خبر از هر اَنچه که میگذرد  بر این بودند  که به دلیل شرکت اینها  باید از شرکت در این جلسه خود داری کرد. یعنی اینکه ما همه بنشینیم، به امریکا و این و اَن فحش بدهیم که چرا اینها را دعوت کردید و ما را دعوت نکردید و برای اَنها یک فرصت دیگر فراهم کنیم که بروند و حرف خودشان را در محیطی همساز ابراز کنند که مبادا در بازگشائی سفارت و ایجاد ارتباط و علم کردن گنجی ها خللی وارد اَید.

سیاست و هدف بسیاری از شرکت کنندگان در این جلسه مورد تائید من نبوده و نیست. تعدادی را اصولا نمی شناختم و طبیعتا در اَنجا حضور داشتم که حرف خودم را بزنم و این حضور بر اساس بحث و نظرم  طبیعتا در تائید هیج فرد و نظر دیگری نمی توانست باشد. وجود من به نمایندگی از گروه مهر خود دال بر این بود که ادعای ولنگارهای سیاسی که این نشست را نیوکانهای [۷] امریکا و افرادی چون مایکل لدین ها [۸] برای معرفی گروهی بعنوان اپوزیسیون راه انداخته اند، مطلقا بی اساس بود. ما حزب و لذا جویای قدرت سیاسی نیستیم و هیچ گروه و حزب و دسته ای را هم در صحنه سیاست ایران و امریکا حمایت نمی کنیم. حذف نظرات انتقادی من و برنامه ای که ارائه دادم به این دلیل بوده است که بتوانند این ادعای توخالی وولنگارانه در مورد نقش نیوکانها را مطرح کنند.

 این جلسه مثبت بود چرا که به من که منتقد سر سخت سیاست های امریکا هستم، ارتباطات زیر میزی هم با کسی نداشته و نتیجتا امکانات تماس با مسئولان امریکا برایم فراهم نیست، این فرصت را داد که نظر گروه حقوق بشری مهر را که فکر میکنم درست و مثبت است بگوش اَنها برسانم. به هیچ وجه دچار این توهم هم نیستنم که با ارائه یک نظر هرچند درست، سیاست خارجی امریکا  تغییر خواهد کرد. راه حل واقعی در توان اپوزیسیونی است که مورد حمایت مردم ایران است و برای سرنگونی رژیم ظلم در ایران برنامه عملی دارد. تنها در صورت وجود چنین اپوزیسیون با اعتبار و با برنامه ای که طبیعتا اهمیت تشکیل یک بلوک رای دهنده را هم تشخیص خواهد داد هست که امریکا بجای دل بستن به سازگارا، گنجی، خاتمی، رفسنجانی و اگر هیچ کدام هم نشد همین احمدی نژاد، بدیل دیگری را خواهد دید و مورد مطالعه قرار خواهد داد. این نشست نه تنها چنین چیزی را القا نمی کرد بلکه به روشنی نشان میداد که حاضران یا دلبسته اقدام مستقل خود امریکا هستند، و یا منتقدانی بدون هیچ برنامه ای. برنامه ای که من ارائه دادم میتواند حداقل  زمینه ای را برای اَنانی که شاید فردا به اهمیت قطع کمک دول خارجی پی ببرند و به حمایت از این نظر برخیزند فراهم کرده باشد.

 متاسفانه از جمع غایبان در این نشست هم که با سر وصدای فراوان مدعی بودند که افراد شرکت کننده دارای صلاحیت نبوده، نظرشان بی اهمیت بوده و اصولا نباید اََنجا میبودند، نیز برنامه و نظری ارائه نشد. کسی پیدا نشد که بگوید که من باید اَنجا بودم که این نظر و برنامه را ارائه بدهم. و یا اینکه شمائی که اَنجا بودید چرا این برنامه کار ساز را ارائه ندادید.

دو نمونه از ولنگاریهای سیاسی:

در میان ولنگاریهای رایج در مورد این نشست بد نیست به دو نمونه ای که چاپ شده بود و مستند است اشاره کنم. گروهی در واشنگتن بنام  "َ اَینده نگر" طی گزارشی از این نشست و ردیف کردن یک سری شایعاتی که اکثرا نادرست از اَب در اَمد بی مسئولیتی و دروغ پردازی را بجائی رساند که این نشست را که من شخصا خبر انجام اَن و شرکت خود را بطور علنی در رادیو اعلام کرده بودم "نشست محرمانه " کاخ سفید خواند. جالب است که بدانید این گروه که اظهار نگرانی میکند که نیوکانها بدنبال ایجاد اپوزیسیون هستند، بر اَنست که تنها راه نجات ایران و بیرون رفت از شرایط موجود، پیوستن ایران ( ایرانی که تحت سلطه رژیم اسلامی است) به گلوبالیزم جهانی است و بر این گمان است که این امر باعث خواهد شد که رفتار رژیم ایران هم مانند چین تعدیل یابد! لابد برای  تحقق بخشیدن به این نظر است که تا اَنجائیکه من میدانم حداقل یکی از موسسان این گروه که فعلا ضرورتی به ذکر نامش نیست مکررا به ایران سفر میکند.

 از نمونه های دیگر، اعلامیه خبر گزاری جبهه ملی ایران در واشنگتن بود که در اَن اَمده بود:

  " شماری از شخصیتهای اپوزیسیون به این جلسه دعوت شده بودند که بخاطر حضور چهره های خاص و تجزیه طلب و به خاطر مخالفت اصولی با دخالت امریکا در امور داخلی ایران از شرکت در این جلسه سر باز زدند.  جبهه ملی در امریکا نیز از مدتها پیش به دلیل سیاست شفاف و پایبندی به اصول و منافع ملی از حضور در این گونه جلسات عذر خواهی کرده بود."  در پایان بیانیه هم اَمده است که:

" جبهه ملی ایران به دولت ایالات متحده گوشزد میکند که با این رویه متاسفانه تنها به استحکام قدرت جمهوری اسلامی و تضعیف اپوزیسیون مشروع و ملی کمک خواهد کرد..."

 

از نقطه نظر این گروه که "ملی بودن" و "مشروعیت" خود را در صدور ماهی یکبار اعلامیه و واقعه نگاری و هشدار به امریکا میداند، صحبت با چند نفر از مقامات امریکائی مداخله در کار ایران است ولی خواست ایجاد روابط بین امریکا و رژیم اسلامی، باز شدن سفارت و تنیده شدن سرمایه های کمپانیهای غربی با رژیم اسلامی کاری بسیار "میهنی"، "ملی" و در شان "شخصیتهای" اپوزیسیون "مشروع" است.

مقاله ای هم اَقای دکتر باقر زاده نوشته بودند. عنوان این مقاله "کدامین بدیل- ایرانی یا اَمریکائی" است. ایشان از همان اَغاز نوشته برای اینکه زمینه خیال پردازی ها و انشا نویسی هایش فراهم شود با ذکر اینکه "مضمون این گفتگو ها منتشر شده است و مورد بحث ما نیست" از شرح اَنچه که در نشست کاخ سفید گذشت میگذرد. چرا چنین میکند؟ برای اینکه اگر توضیح میداد که محمد پروین در رابطه با بدیل سوم سخت به سیاست حمله و دوستی امریکا حمله کرده بود، اَنوقت نمیتوانست در ادامه این جمله بنویسد:

"  مهم این است که پدیده بدیل سازی اَمریکا برای ایران شروع شده است، و این اَمریکا (و نه ایرانیان به صفت عام، یا اپوزیسیون جمهوری اسامی به صفت خاص) است که اعضای بدیل را انتخاب میکند.

دکتر باقر زاده سپس ادامه میدهد که اگر نمایندگانی بعنوان نمایندگان فکری یا سیاسی مردم ایران وجود داشت، امریکا با اَن ارتباط بر قرار میکرد و بنا براین میگوید که باید اَنرا ایجاد کرد تا بتواند " خود را به امریکا یا هر قدرت خارجی دیگر) تحمیل کند."

 بعد اضافه میکند که اپوزیسیون داخل ایران امکان انتخاب نمایندگان خود را ندارد ولی اپوزیسیون خارج کشور قادر به اینکار هستند و سپس پیشنهاد انجام انتخاباتی را برای تعیین این نمایندگان در خارج کشور ارائه میدهد. تنها یک سئوال از اَقای باقر زاده میکنم و قضاوت در اینکه ایشان و امثال ایشان چه میکنند و چرا اینچنین میکنند را به شما میسپرم.

اَقای باقر زاده، شما کوچکترین اشاره ای به این نمی کنید که منظورتان از اینکه اپوزیسیون از این راه خودش را به امریکا تحمیل کند چیست. فرض کنیم که شما این نمایندگان را انتخاب کردید. از امریکا چه میخواهید؟  شما تنها چیزی را که از او خواهید خواست همان خواهد بود که خودش دارد بدون کمک و "تحمیل" شما میکند. شما با تحریم مخالفید. در عوض با ارتباطات تجاری کمپانیهای امریکا با رژیم اسلامی موافق هستید. شما از زمره کسانی بودید که در کنفرانس دو سال پیش گروه "اَینده نگر" در شهر واشنگتن که منهم حضور داشتم، در تائید گلوبالیزم و خوبی هائی که برای ایران به ارمغان خواهد اَورد پرسیدید که چرا میگوئید رژیم اسلامی عوض نمی شود مگر چین عوض نشد؟  روی سخنتان هم با من بود چرا که بجز من دیگر شرکت کنندگان همه از همفکران شما بودند. 

شما اَقای باقر زاده، با این تفکر، هیچ چیزی از امریکا و دنیای غرب نمی توانید بخواهید جز اینکه بهمین سیاست سیاه و سفید موجود امریکا متوسل شوید و دامن بزنید. به کاخ سفید بروید و به نمایندگی از مردم ایران بگوئید حمله به ایران بد است و نهایتا چون با هر گونه فشار بر رژیم هم با بهانه کمبود شیر خشک بچه مخالفید ارتباط و دوستی با رژیم  ( اصلاح طلبان حکومتی به زعم شما) را دامن بزنید. در نوشته دیگری به شما و دیگران نشان خواهم داد که امریکا بدلیل خلع سلاح بودن اَن به اصطلاح اپوزیسیونی که شما سالهاست میخواهید با شعار "همه با هم" بهم وصلشان کنید، بدیل های خود را یافته است. شاد باشید که همان بدیل شماست. همان بزک کردن چهره کثیف رژیم به زیور اصلاح طلبی است.

مسئولان امریکائی به اَنانکه حمله به ایران را دامن میزنند توجه ندارند. اینکار اگر چه جناحهائی خواهانش هستند، برایش عملی نیست. به برنامه هائی نظیر اَنچه منهم ارائه دادم بی توجه است، چرا که شما و امثال شما اَقای باقر زاده، نه تنها ارتقایش نمی دهید بلکه با توطئه سکوت و یا تحریف با اَن برخورد میکنید. بدیل امریکا تغییر رفتار رژیم اسلامی است در حدی که قابل قبول دنیای سود جو باشد و بهترین بدیلش ارتقای اصلاح طلبی با رنگ و لعاب انقلابی گریهای گنجی هاست و شما نه تنها مسئله ای با اَن ندارید سخت دلبسته اَن هم هستید. نگران انتخاب نمایندگان نباشید. کارها بیشتر از اَنکه فکر کنید به مراد شماهاست.    

با سلب امید از امثال باقر زاده و طیف وسیعی از اپوزیسیون خلع سلاح شده و نبود حرکت سازمان یافته در محدوده ای که من و گروه مهر بدان اعتقاد داریم یعنی تغییر رژیم توسط مردم ایران از طریق نافرمانی مدنی و مبارزات بدور از خشونت، تنها راه حل، مشارکت مردم غیر حزبی (احزاب سنتی بی برنامه)  و مستقل ( مستقل از هر رنگ و شکل اصلاح طلبی)  در پیشبرد بدیل سوم است. این نظر از طرف صاحبان امکان حمایت نشده و نخواهد شد. برنامه و حرف ما را در مورد ارتقای فلسفه و عمل نافرمانی مدنی هیچ فرد یا نهادی ارتقا نداد تا امروز فردی چون گنجی بتواند در خط بدیل سازیهای رژیم این را هم لوث کند و برایش برنامه بدهد. گنجی که تحریم، مهمترین رکن فشار روی رژیم را رد میکند و بد میداند، گنجی که عدالت خواهی را که از حرکات اساسی برای سلب مشروعیت رژیم هست تحت لوای انسانیت و حقوق بشر لوث میکند و طرح بخشش عمومی را مطرح میکند، سردمدار نافرمانی مدنی شده است تا به کمک دیگر یارانش این سلاح کار ساز را هم از دست ما بگیرند.

تغییر این شرایط هنوز هم ممکن است. شمای خواننده، شمای اَزادی خواه، شمائی که از حضور، وجود و حکومت ملایان اَدم کش چندشتان میشود، اگر همت کنید هنوز شاید بتوان با تشخیص راه کارها و چالش دیگران شرایط  نابسامان امروز را  تغییر داد.

۱۷ اَگست ۲۰۰۶

یادداشت ها:

1)       Elliott Abrams

2)       Nicholas Burns

3)       Brian McCormack

4)       The Third Option, Regime Change by Iranians

5)       Persian

6)       Neoconservatives

7)      Michael Ledeen

MEHR
P.O. Box 2037 , P.V.P. , CA 90274
Tel: (310) 377- 4590

Fax: (310) 377- 3103
E-mail: mehr@mehr.org

URL: http://mehr.org

setstats

setstats

setstats

setstats

setstats

setstats